تبليغاتX
گالری نل
در انتظار کسي باش که مايل باشد حتي در زماني که در ساده ترين لباس هستي،تو را به دنيا نشان دهد

 

تنها تو نيستی که دلم را شکسته‌ای
دستِ زمانه نيز دلم را شکسته است

دستی که از نوازش ِ دلگير ِ تازيانه او
تنها نه من، که فلک نيز خسته است

تنها تو نيستی که دلم را شکسته‌ای
اندوهِ خانه نيز دلم را شکسته است

اندوهِ سرد و غمينی که با  نشستن ِ او
تنها نه راهِ دل، که دهان نيز بسته است

من با جفای ِ دستِ زمانه  خواهم ساخت
مرهم  به  زخم ِ  اندوهِ خانه خواهم بست

ای کاش که جام ِ شربتِ شيرين ِ قلبِ مرا
دستان نازک و مهربان ِ  تو نمی شکست

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 16:10  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 15:47  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 15:38  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 15:26  توسط محمود _ سمیرا | 

دوري عشق هاي کوچک را از بين ميبرد ولي به عشق هاي بزرگ

عظمت

ميبخشد مثل باد که کبريت را خاموش ميکند ولي شعله هاي آتيش

 را

بزرگتر میکند

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:24  توسط محمود _ سمیرا | 

بي تو يک روز دراين فاصله ها خواهم مردمثل يک بيت ته قافيه

ها خواهم

 مردتو که رفتي همه ثانيه ها سايه شدند سايه در سايه آن ثانيه

ها خواهم

مرد شعله ها بي تو ز بي رنگي دريا گفتند موج در موج در اين

خاطره ها

خواهم مرد

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:19  توسط محمود _ سمیرا | 

من امشب با هجوم اشک میگویم .

دلم از روز و شب تنگ است باور کن.

غزلهایم همه لبریز اندوهند.

نگاهم بی تو بی رنگ است باور کن.

میان دفتر عمرم هزاران حرف بی معناست.

ولی افسوس فلب واژه ها سنگ است باور کن.

پل احساس من از دوریت شکست .

نگاه تو ولی با من سر جنگ است باور کن.

نمیگویم تو را از یاد خواهم برد.

ز تو غافل شدن یک عالمه ننگ است باور کن.

دلم از جنس یک نیلوفر آبی ست.

دل تو نازنین مثل گل سنگ است باور کن.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 10:18  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 9:53  توسط محمود _ سمیرا | 

( من صبورم اما . . . )

به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم

يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !

و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

من صبورم اما . . .

بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .

من صبورم اما . . .

آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 17:26  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 17:17  توسط محمود _ سمیرا | 

میروی و من فقط نگاهت می کنم

تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم

اما برای تماشای تو

همین یک لحظه باقیست شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمانت را داشته باشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 17:11  توسط محمود _ سمیرا | 
 

کسي را که خيلي دوست داري ، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني ،  پيش

 

از آنکه  تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل

 

پروانه اي زيبا بال ميگيرد و دورمي شود و فکرمي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به

 

دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 17:4  توسط محمود _ سمیرا | 
 

سرمايه عمر آدمي يک نفس است


و آن يک نفس هم براي يک هم نفس

است.


اگر نفسي با نفسي هم نفس است.


آن يک نفس از براي يک عمر بس است.



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 17:2  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:51  توسط محمود _ سمیرا | 
خسته
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:27  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:26  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:20  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:15  توسط محمود _ سمیرا | 
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباستچه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 15:48  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 15:36  توسط محمود _ سمیرا | 
خیلی مقدسی برام مثل تموم آیه ها از تو برای تو میگم که لحظه هام به پای توست خونه قلبم کوچیکه اما همش به نام توست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:45  توسط محمود _ سمیرا | 


چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی است
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی است

مرا در اوج می خواهی تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دل من چون دفتر خالی قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:35  توسط محمود _ سمیرا | 

گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم
بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو
توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:26  توسط محمود _ سمیرا | 

وقتي يک دختر حرفي نميزند ميليونها فکر در سرش مي گذرد وقتي يک دختربحث نميکند عميقا مشغول فکر کردن است وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم يعني اصلا حال خوبي ندارد وقتي يک دختر به تو خيره مي شود شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:13  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:16  توسط محمود _ سمیرا | 

شیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:12  توسط محمود _ سمیرا | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:7  توسط محمود _ سمیرا | 

برای همیشه دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:4  توسط محمود _ سمیرا | 

ای کاش هنوز هم نام او در کوچه پس کوچه های یاد بیداد می کندو شب ها ستاره ای کم سو به یادگذشته ها چشمک میزندو گهگاهی شهابی سینه ی آسمان را می شکافد.هنوز افسانه ی رفتنت خواب را از چشمانم می دزدد و رویای دوباره آمدنتمرا به خوابی خوش می برد. هنوز صدای پرواز پرنده ای سکوت شب رامی شکند و رهگذری از دوردست ها آواز می خواندو کسی می گریداما صدایش در خنده های تقدیر گم می شود و سردی اشکهایش را هیچگاه کسی نمی فهمد... آه ای کاش هرگز...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:1  توسط محمود _ سمیرا | 

اي عشق واقعي چگونه ستايشت كنم در حالي كه قلبت  از محبت بي نياز است، چگونه ببوسمت وقتي كه عشقت در وجودم جاري  مي شود،  بگذار نامت راتكرار كنم  نامت زيباست....... دلنشين است ، چه داشته اي كه اين چنين مرا طلسم كرده اي ، من اين گونه نبوده ام تو عشق را با من آشنا كردي، تو هواي دلم را با طراوت كرده اي، زماني كه با تو هستم به آسمان بي كران پرواز مي كنم، پس بدان دوستت دارم معبود حقيقي من ، گرچه پايان راه را نمي دانم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:59  توسط محمود _ سمیرا | 

باور نمی کنی که این روزها چقدر دلم گرفته ،باور نمی کنی که خنده هایم چه بغض هایی را در خود پنهان دارد
آری ...من ...با دقایقم ... با زندگیم لجبازی می کنم !نازنینم !غروب بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش می کشد،
سنگینی پلکهایم و نگاهی که دیدن را از یاد برده ،کورکورانه زیستن را خوب آموختم !توان نوشتن ندارم،واژه هایم گرد و غبار گرفته من !باور کن که باورت کردم ...باور کن که بی تو بی باور شده ام !من !زندگیم را تمام کردم ،حالا نفس کشیدن منت سرم می گذارد !
حس می کنم ...هوای اینجا سرد و سنگین است نازنينم ! دیگر نگو خداحافظ ! اگر می روی بدون وداع برو ...گله ای نیست !ببین !
نقاشی عشق می کشم و گم شدن در نگاه تو که آرامش می دهد، نبض سکوت حرفی برای گفتن دارد !ببین !دستانم را ببین ،چشمان ترم را ببین،ببین سکوتم چه حرفهایی را تحمل می کند !به خاطر تو ...نامت را هر روز زمزمه می کنممبادا یادم رود که روزی ... زمانی ... عاشقت بودم !آری ... عاشقخیال نکن دیوانه شدم ...اگر این دیوانگی ست من عاشق این دیوانگیم !نازنینم !
ما محکومیم... محکوم به زندگی !
و شاید محکوم به مرگ!!!
سکوت کردم... به اندازه همه حرفهایم!

دوستت دارم عزيزم !!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:51  توسط محمود _ سمیرا | 

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت عشق يعني روح را آراستن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:49  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:44  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:39  توسط محمود _ سمیرا | 

از بس که اسمان دلم ابریست
تمام خاطراتم نمناک شده است
نمی دانم چرا؟
دریا را هم کم دیدم
به به یاد تو افتادم
روی ماسه های ساحل نوشتم
اگه طاقت شنیدن داری
من شهامت گفتن دارم
و دوباره به دریا نگاه کردم
با زگشتم
واین بار روی ماسه ها نوشتم دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:26  توسط محمود _ سمیرا | 
آن روز که تو را دیدم وبه آن نگاه پرخروشت دل باختم
غربت چشمانت را چه آشنا یافتم
آن نگاه با من غریبه نبود
نگاه تو را در امتداد رویاهایم دیده بودم ...
آن روز که نگاهم به نگاهت پیوند یافت قلب بیمار اما عاشقم به
تپش افتاد ومن...
ومن زندگی دوباره را با عشق تو یافتم...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:19  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 17:58  توسط محمود _ سمیرا | 

ما را لا يق بداني يا نداني دوستت دارم ...

ما را صد بار هم از خود براني دوستت دارم...

به زندان جنايت هم کشاني دوستت دارم...

به چشمان تو سوگند اي گل زيبا ما را هر چند سزاوار حريم خود نداني باز هم دوستت دارم...


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 9:9  توسط محمود _ سمیرا | 

ای که شبهای بارانی در کوچه های ذهنم پرسه می زنی

از پنجره کلماتم بر واژه های رسوزان دلم می گذری

و مرا در پاییز تنهایی رها می کنی

بی انکه از چشمان نمناک خبر بگیری

امشب باز هم بارانیست

و من دلتنگ

چشم انتظار طلوع خیالت به بارش اسمان چشم دوخته ام

در جستجوی یادت

پس مرا یاد کن... 

و برایم يارباش مثل ساحل براي دريا

پناهگاهباش مثل دريا براي ماهی

اشنا باش مثل ماهی براي صدف

محافظ باش مثل صدف براي مرواريد


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 9:7  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:36  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:35  توسط محمود _ سمیرا | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:32  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:26  توسط محمود _ سمیرا | 

توی آســــــــــمون قـــــلبم يه ستاره تک و تنهاست

 

تو ديار عـــــــاشقونه يه نـــــــگاهی رنگ شبهاست

 

نه،نمی شه تو نباشی من می خـوام عاشق بمونم

 

پشت پرچين نـــــــــگاهت مث يه خـــــــــيال نمونم

 

وای که اين دلــــــم گرفته واسه شـــــــعرای نگفته

 

يه صـــــدای تــــــــلخ و پر درد توی حــــنجره نهفته

 

دل من چـــه بی قراره تــــــوی ايــــــن دور و زمونه

 

آخـــه تصنيف غــــــم انگيز شده ســــــاز عاشقونه

 

نگو از شکستن گـــــل می خوام شاخ و برگ بگيره

 

تو می دونی که دل من با نـــــگاهت جون می گيره


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:9  توسط محمود _ سمیرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:9  توسط محمود _ سمیرا | 
 

هميشه با تو
با تو بوده ام ، هميشه و در همه جا
با تو نفس کشيده ام ، با چشمان تو ديده ام
مرا از تو گريزي نيست ،
چنانکه جسم را از روح و زمين را از اسمان و درخت را از افتاب
تو دليل من براي حيات بودي و هستي
و چنان با این دليل زيسته ام که باور کرده ام
علت بودن من تو هستي
پاسخ من به اغاز و پايان زندگي اين است : « هميشه با تو »


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:1  توسط محمود _ سمیرا | 
گل
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 17:51  توسط محمود _ سمیرا | 
دفتر عشـــق که بسته شـد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
          دفتر عشـــق که بسته شـد
        دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
   خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 17:46  توسط محمود _ سمیرا | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 11:50  توسط محمود _ سمیرا | 
مرگ از زندگي پرسيد كه چه چيزي باعث شده كه من تلخ وتو شيرين جلوه كني؟ زندگي جواب داد: دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقتي كه در وجود توست.

اخرين لحظه ديدار

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

Free image hosting FreeShare.us

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 11:16  توسط محمود _ سمیرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگی است عاشقانه و انتقاد رو دوست داره لطف کنید نظر بدید

نوشته های پیشین
اسفند 1386
بهمن 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

www.GHASRE20.coo.ir