![]() |
![]() |
|
| در انتظار کسي باش که مايل باشد حتي در زماني که در ساده ترين لباس هستي،تو را به دنيا نشان دهد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:43 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند یا از تو که همیشه حرف های مرا می خوانی!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:57 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
ولنتاین مبارک ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:48 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:46 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:45 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نیست پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست و خوش به حال هوایش و خوش به حال دلش و خوش به حال پرنده که مثل آدم نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:39 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نیست پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست و خوش به حال هوایش و خوش به حال دلش و خوش به حال پرنده که مثل آدم نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:39 توسط محمود _ سمیرا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:19 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:55 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
چقدر سخته چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقترو ازت دزديدو به جاش يه زخم هميشگيرو روي قلبت هديه داد، زُل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوسش داري.
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بديكه يكبار زير آوار غرورش همهي وجودت له شده.
چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزنياما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي.
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه، دونههاي اشك گونههاتوخيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري
چقدر سخته گل آروزهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بارتو خودت بشكني و اون وقت آرام زير لب بگي. گل من باغچه نو مبارك. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:47 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
قمار عشق پشت ميز قمار دلهره عجيبي داشتم برگي حكم داشتمو ديگر هر چه بود ضعيف بود و پايين بازي شروع شد حاكم او بود و من محكوم همه برگهايم رفتند و سه برگ بيش نماند برگي از جنس وفا رو كرد من بالاتر آمدمبازي در دست من افتاد عشق آمدم با حكم عشوه و ناز بريدحكم آمد از جنس چشم سياهش زندگي حكم پايين من بود وباختم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:45 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگی است عاشقانه و انتقاد رو دوست داره لطف کنید نظر بدید
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|